پیدا





دلم سیاهی موهاتو میخواد

درخواست حذف اطلاعات

سلام

پشت همین شهر شاید وسطای یک کوه نه نزدیک به قله نه پای کوه جایی که جای پای عابر توش کمه نشستم شب رو تماشا میکنم ستاره هاش خیلی کمن آسمونش انگار هیچوقت پر ستاره نبوده اما ماه نیمه روشن پیداس و همین نیمه روشن انقدری بزرگ هست که بشه چاله های رو سطحشو دید .. تو آسمون هیچ ستاره دنباله داری نیست خیلی ک چشم بچرخونی چندتا ابر سیاه کوچیکن که باد و نسیم داره جابه جاشون میکنه و شاید به آ خط دیدت هم زورشون نرسه برن و همون وسط آسمون محو بشن.. به اطراف که نگاه میکنی نوری نیست و درختا به زور نور کم ماه بدون اینکه بشه تفکیکشون کرد درست حس دیده میشن و صدا صدای سکوته و درخت و سنگ و گاهی هم رد شدن یک پرنده .. آسمون سیاهه و خنکه و بزرگ و تا ته خیال فرشه.. گاهی میترسم از این همه حجم خالی وقتی صدای پرنده ای یادم میاره زنده م.. عطری ک نسیم میاره چیزیو یادم نمیندازه همیشه همین بو رو میداده هوا چ تو پاییز چ تو فصلای دگ اما گاهی ک بارون میزنه عطرا تند تر میشن و میشه بوی خاک و حتی بوی بارونو حس کرد.. این شب قشنگه برام و دوسش دارم اما همیشه واسه زندگی ش عطر موهاتو کم آوردم.. بهم بگو دلتنگت شدنی سمت کجا وایسم دلم سیاهی موهاتو میخواد..