پیدا





شعر

درخواست حذف اطلاعات

چشم می چرخانم در تاریکی
در سیاهیِ حافظه
چیزی جز حرکتِ مردمک هایم احساس نمی کنم
پیش آمده خودم را به نفهمی بزنم
پیش آمده
پیش آمدی را ببینم و سر برگردانم
.

حافظه ات را برایم نگه دار
ما ساعت ها در اختلافِ ساعت زیسته ایم
گوشم از آن جایی که تویی خالی ست
از سرزمینی که دورم
.

من بندبازی که خو گرفته به طناب
دیگر در هیچ نقطه ای از زمین
تعادل ندارم.
.
از کتاب دست هایت را در کلمه هایم فرو کن