پیدا





هیچستان

درخواست حذف اطلاعات

سلام

عین قدم زدنای طولانی.. عین سکوت های چند روزه.. عین گریه های بی بهونه و خلاصی از بغض.. عین زل زدن به ماه.. عین چند دقیقه بعد تماشای غروب.. عین پر و خالی مدام دستام از شن کنار ساحل.. عین چند ساعت با ریتم بیخودی که افتاده تو سرم صدا در آوردن.. عین ذکر گفتن ذکر گفتن فکر بغض گریه ذکر گفتن... عین تو بارون بیرون زدن قطع شدن بارون و بعد چند دقیقه دوباره شروع شدنش.. یا عین همین نفس کشیدن... پشت همین هیچستانم



امشب فقط هامون شاهین رو گوش دادم بغض اما گریه نه

خیلی دلم میخواست بعد مدتها با ی حرف بزنم راستش هیچ نبود و هیچ حرفی هم نداشتم.

افتاده دردت تو سرم یک قرص ماه به من بده نمیدونم چرا این آهنگ حامی رو دارم مدام تو ذهنم تکرار میکنم دلم سیاهی موهاتو میخواد